روز بارانی

روز بارانی

اولین روز  بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم...چتر نداشتیم ... خندیدیم، دویدیم، و به  شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را  کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم...
سعی می کردی من خیس نشوم و شانه  سمت چپ تو کاملا خیس بود، و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله  نداری سرما بخوری، چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد!
و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی و  مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه
برویم...
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم... تنها برو...
دکتر علی شریعتی

/ 0 نظر / 5 بازدید